فهرست بستن

«الْغَارِمِینَ»، نجات بدهکاران تنگدست! بخش دوم، نوشتار شماره ۱۳

الغارمین، نجات بدهکاران تنگدست

الغارمین، نجات بدهکاران تنگدست

 

حاکم اسلامی موظف است بدهی غارمین را بر گردن بگیرد. این افراد کسانی هستند که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهی مانده و از ادای آن عاجز شده اند، امام رضا (ع) می فرمایند: «هرگاه بدهکاری برای راه حقی قرض گرفته باشد تا یک سال مهلتش دهند، اگر برایش گشایشی شد خودش می‌پردازد وگرنه باید امام از سوی او از بیت‌المال بپردازد»(اصول کافی، ج. 2، ص266)

چرا حاکمان اسلامی وظیفه دارند تا به محرومان برسند و بدهیهایشان را ادا کنند؟
«النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»، پیامبر بر مؤمنین از خودشان سزاوارتر است. حضرت محمد(ص): «من از هر مؤمنى به خود او سزاوارترم. و (نیز) على پس از من، به او سزاوارتر است.» به امام صادق(ع) عرض کردند: معنى آن چیست، فرمود: (معنى آن،) گفتار پیامبر است (که فرمودند): «هر کس بدهی ای یا عایله اى باقى گذارد، (تأمین دِین و هزینه عایله اش) بر عهده من است و هر کس مالى بگذارد، از آن ورثه او است. براى شخص وقتى ثروتى نداشته باشد، (حتى) بر خودش ولایتى ندارد (و تحت ولایت کسى است که زندگى او را اداره مى کند) و در صورتى که براى عایله و افراد تحت تکفلش هزینه مقرر ننماید، نمى تواند (آنان را) امر و نهى کند، (چون وسیله معاش آنان را فراهم ننموده است). این (گفتار) پیامبر و امیرالمؤمنین و کسانى را که بعد از ایشانند، ملزم کرده است که به محرومان برسند و دینشان را ادا کنند و این از آن جهت است که به مؤمنان از خودشان سزاوارتر شده اند. سبب اسلام عموم یهودیان (محقق) نبود، مگر پس از این گفتار رسول خدا و همانا ایشان براى (تأمین مخارج و رفاه) خود و عایله هاشان (به اسلام) گرویدند» (الکافی- ط الاسلامیه، الشیخ الکلینی، ج1، ص406).

امام علی(ع): «کسی که در پی روزی حلال برای خانواده اش تلاش می کند همانند مجاهد در راه خداست، اگر نتوانست پس قرض بگیرد به اندازه ای که برای خود و خانواده اش کافیست… اگر از دنیا رفت و نتوانست قرضش را ادا کند بر امام(ع) واجب است که قرض او را ادا نماید، پس اگر قرضش را ادا نکرد، گناهش بر گردن اوست! خداوند می فرماید : همانا صدقات برای فقرا و مساکین و کسانی است که نمیتوانند قرضهای خود را ادا کنند، پس او فقیر مسکین مغرم است»(کافی ، ج‏5، ص 93).

در اقتصاد متعارف، «بدهی» کاملا طبیعی و مباح انگاشته می شود و حتی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی امری ضروری و اجتناب ناپذیر تلقی می گردد. نهادها و ساختارهای زیادی در نظام سرمایه داری وجود دارد که با محور بدهی کار می کنند. بدهکار شدن در این تفکر نه تنها مذموم شناخته نمی شود بلکه به عنوان راه حلی برای تقویت تولید و افزایش تقاضا پیشنهاد می شود! طبیعی است که با وجود بهره، وام به توانگران اختصاص داده می شود و نه گرفتاران!

 اما در تفکر اسلامی، قرض گرفتن زمانی صورت می گیرد که فرد نتواند مخارج خانواده اش را تامین کند.(از روی ناچاری خود را بدهکار می کند.) و اگر نتواند بدهی خود را بپردازد، طبق دستور خدا به او مهلت می دهند و اگر پس از گذشت مهلت نتوانست خود را از گرفتاری بدهی بیرون بکشد. حاکم اسلامی موظف است از بودجه حکومتی بدهی او را بپردازد، در پرتو فریضه زکات، بدهکاران تنگدست نجات می یابند و حتی این انگیزه به وجود می آید که مردم با خیال آسوده به محرومین قرض دهند.